سیاسیمقاله

حشمت اله طبرزدی: بدون اغراق چیزی برای شکستن باقی نمانده و عملا سقوط کرده ایم.

حشمت اله طبرزدی، با انتشار یادداشتی درباره وضعیت انفجاری جامعه نوشت:

اگر به هر دلیل سر و کارتان به سیستم بورکراسی به ویژه مثلا قوه ی قضاییه افتاده باشد، بخوبی متوجه ویرانی سیستم اداری میشوید. اگر به مناسبات اجتماعی رجوع کنید، خواهید فهمید منفعت طلبی و دیگری را زیر پا له کردن برای رسیدن به هدف خود،بیداد میکند. از دیگر سو با ۳۰ میلیون کم سواد(۲۰ میلیون تا سیکل) و بیسواد مطلق(۱۰ میلیون)، به عمق فاجعه پی میبرید.کلاهبرداری، درغگویی و دغلکاری در مناسبات خانوادگی و اجتماعی که موجب بی اعتمادی مفرط شده است، وحشتناک است.

از فقر، بیکاری، تورم و گرسنگی و سوئ تغذیه که بگذریم، دزدی، نا امنی و زورگیری از حد و مرز متعارف، تجاوز کرده است. البته این نا هنجاری ها در قیاس با اختلاس ها و دزدی های حکومتی مثل آنچه در فولاد اتفاق افتاد، ناچیز است.آن طرف تر، میزان ریاکاری، چاپلوسی و نزدیک کردن خود به حکومتی ها برای استفاده از رانت بی سابقه است.

اینها آن دسته از ناهنجاری ها و رفتار غیر اجتماعی و غیر اخلاقی و قانون شکنانه است که در کلان فساد ها مثل قانون شکنی ها، ستم ها، شرارتها و عهد شکنی های سران حکومت و مافیای حاکم نمی گنجد و شرایط خودش را دارد.

هر چه با خود اندیدشیدم، چرا باید جامعه ای با این درجه از هرج و مرج، قانون شکنی، اجتماع گریزی و بی اخلاقی روبرو شود فقط به یک نتیجه رسیدم؛اساسا آنهایی که با انقلاب ۵۷ به قدرت رسیدند، نه علم حکومت داری بلد بودن، نه سواد اجتماعی داشتند و نه به به وطن و مردم تعهدی داشتند.

اینها مشتی به قول خودشان ملای هیئتی بودند که بی نظمی اجتماعی، بیسوادی و وابستگی افراطی به افکار فوق العاده ارتجاعی داشتند و لمپنیزم از ویژگی های بارز آنها بود.
این لمپن ها، با فرهنگ مدرن به شدت در ستیز بودند و با آزادی، دموکراسی و ترقی دشمنی داشتند.این لمپن ها از جوانان وطن پرست، تحصیلکرده و عدالت خواه برای تثبیت اندیشه و عمل بسیار واپسگرایانه ی خود استفاده کردند. آنها را به میدان جنگ و روی مین ها و غواصی فرستاده و به کشتن دادند و یا با بدرفتاری، سرکوب و خشونت عریان و لات بازی از میدان به در کردند و قدرت خود را تثبیت کردند.

آری ما دستگاه بورکراسی شاه و مدرنیته ی نیم بند و قانونگرایی نصف و نیمه ی آن دوران که در حال شکل گیری بود را در هم شکستیم و به جای آن، بدترین آدمها با بدترین افکار و رفتار را نشاندیم و اینک با جامعه ای روبرو هستیم که جز هرج و مرج، فروپاشی اخلاقی ، خانوادگی و اجتماعی و درماندگی عمومی و فروپاشی بوروکراتیک و فساد سیستماتیک قضایی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چیز دیگری عایدمان نشد.

در چنین اجتماعی، فقط دزدها، اشرار، رانت خوار ها، فرومایگان اجتماعی و واپس گرا ترین آدمهای بیسواد اما متظاهر و حق به جانب، امکان رشد و خوشبختی دارند.

ما به لحاظ حکومتی، اجتماعی و اخلاقی، به واقع فرو پاشیده ایم و در انتظار روزهایی هستیم که صدای شکستن استخوانهای جامعه از همه جا شنیده شود. اگر چه، بدون اغراق چیزی برای شکستن باقی نمانده و عملا سقوط کرده ایم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: